من در آستان چشمان تو
دلم را
و تمام دلم را باختم!
بی آنکه تو بدانی و چه حقیرانه و مبهوت
به چشمانت خیره شدم!
شاید راز نگاه گنگم را "تو" بفهمی
اما افسوس...
حالا که گاه گاهی فرسنگ ها از من دور می شوی
چه ملتمسانه دیدارت را آرزو می کنم!!!
نظرات شما عزیزان:
اسماعیل 
ساعت6:25---26 آبان 1390
سلام احسسسسسسسنت و درووووووود بر شمممممممممممممما .
زندگی ادامه داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به دانشجوی مدیریتم سر بزنید!